تنفس در آیین ذن
تصور کنید هوایی که تنفس می کنید مه آلود است تجسم کنید که این هوا از راه بینی و گلو داخل قسمتهای تحتانی شکم می شود حال اجازه دهید که در آنجا و در داخل تمامی بدنتان و اندام هایتان منتشر گردد.
در کار رزمی، اعم از اینکه کار رزمی درونی (تایچی، چیگونگ) باشد و به ”دو“ تعلق داشته باشد، یا اینکه در زمره مبارزه تن به تن قرار گیرد، از بدن استفاده میشود. درونیترینها فوراً به سراغ جستجوی معنوی میروند، در حالیکه بیرونیترینها در جستجوی یک واقعیتگرائی افراطی که همیشه هم خیلی صحیح و بینقض نیست، میباشند. خانواده بزرگ ”دو“ها که در جستجوی معنوی فوری از برخیها میانهروتر است و در کار فیزیکی به اندازه دیگران افراطی نیست، یک پل اجتماعی وسیعتری میباشد. این هنر که افراطیگریهای خودش را دارد، مابین درونی و بیرونی قرار دارد و امکان برقراری ارتباط و مبادلات بین آنها را فراهم میکند.
Sanshin no Kata
Chi no kata
Sui no kata
Ka no kata
Fu no kata
Ku no kata
Taihenjutsu Mutodori no Kata
Hira no kamae
Ichimonji no kamae
Jumonji no kamae
Shoden Gata
Yoku to
O gyaku
Ko yoku
Shi to
Ho soku
Ho teki
Sha to
Ke to
Saku geki
Tan geki
Batsu gi
Setto
Shi haku
Kyo gi
Kak ko
Ura Nami
Ten chi
Kata maki
موارد آموزشی در کیو 7هنرهای رزمی نینجوتسو(نینجا)
Shoden no Maki (Omote Gata)
(Beginning Forms)
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA
Kasumi Dori
Do Gaeshi
Karame Dori
Kyo To
Kata Mune Dori
Ryo Mune Dori
Oi Kake Dori
Kaigo Kudaki
Iki Chigai
Yui Gyaku
Ran Sho
Ken Nagashi
Hiza Guruma
تمام محبت خود را به یکباره برای دوستت ظاهر مکن؛
زیرا هر وقت اندک تغییری مشاهده کرد تو را دشمن می پندارد ...
موفقیت زمان میبره....
پس ایمانت رو نباز و ناامید نشو.
جوانی با چاقو وارد مسجد شد! گفت : بین شما کسی هست، مسلمان باشد ؟! همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، پیرمردی ریش سفید از جا برخواست و گفت : آری من مسلمانم. جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا! پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد ، پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت: به مسجد بازگرد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاور. جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید : آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟! افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند! پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت : چرا نگاه میکنید! به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود !
روزی کسی در راهی بسته ای یافت که در آن چیزهای گرانبها بود و
آیةالکرسی هم پیوست آن بود . آن کس بسته را به صاحبش رد کرد . او را
گفتند چرا این همه مال از دست دادی ؟ گفت : صاحب مال عقیده داشته
که این آیة الکرسی مال او را از دزد نگاه می دارد و من دزد مال هستم
نه دین ! اگر آن را پس نمی دادم در عقیدۀ صاحبان آن خللی راجع به دین روی
می داد ، آنوقت من دزد دین هم بودم !
آن قدر از شكش مطمئن شد كه تصميم گرفت به خانه برگردد ، لباسش را عوض كند ، نزد قاضي برود و شكايت كند . اما همين كه وارد خانه شد ، تبرش را پيدا كرد . زنش آن را جابه جا كرده بود. مرد از خانه بيرون رفت و دوباره همسايه اش را زير نظر گرفت و دريافت كه او مثل يك آدم شريف راه مي رود ، حرف مي زند ، و رفتار مي كند .
" پائلو کوئیلو
همیشه این نکته را به یاد داشته باشیم که ما انسانها در هر موقعیتی معمولا آن چیزی را می بینیم که دوست داریم ببینیم
چند سال پیش در جریان بازی های پارالمپیک (المپیک معلولین)
در شهر سیاتل آمریکا 9 نفر از شرکت کنندگان دو 100متر پشت
خط آغاز مسابقه قرار گرفتند.همه این 9 نفر افرادی بودند که ما آنها
را عقب مانده ذهنی و جسمی می خوانیم. آنها با شنیدن صدای
تپانچه حرکت کردند. بدیهی است که آنها هرگز قادر به دویدن با
سرعت نبودند و حتی نمی توانستند به سرعت قدم بردارند بلکه
هر یک به نوبه خود با تلاش فراوان می کوشید تا مسیر مسابقه
را طی کرده و برنده مدال پارالمپیک شودناگهان در بین راه مچ
پای یکی از شرکت کنندگان پیچ خورد . این دختر یکی دو تا غلت
روی زمین خورد و به گریه افتاد. هشت نفر دیگر صدای گریه او
را شنیدند ، آنها ایستادند، سپس همه به عقب بازگشتند و به طرف
او رفتند یکی از آنها که مبتلا به سندروم داون(عقب ماندگی شدید
جسمی و روانی) بود، خم شد و دختر گریان را بوسید و گفت :
این دردت رو تسکین میده....
سپس هر 9 نفر بازو در بازوی هم انداختند و خود را قدم زنان
به خط پایان رساندند. در واقع همه آنها اول شدند. تمام جمعیت
ورزشگاه به پا خواستند و 10 دقیقه برای آنها کف زدند.
دیشب خدارو دیدم...
گوشه ای آرام میگریست...
من هم کنارش رفتم و گریستم...
هر دو یک درد داشتیم ...
" آدم ها...."
عجب از آدمایی، که نشانههایت را میبینند و انکارت میکند ...
و عجب از تو که انکارشان را میبینی و مهربانی میکنی . . .
پدرم گفت :
مردم ۲ نوع هستند
بخشنده و گیرنده
گیرنده ها بهتر میخورند
اما بخشندگان بهتر میخوابند . . .
)توماس مارلو(
اگر چیزی را با گوشهایت نشنیدی
یا آن را با چشم هایت ندیدی....
آن را با ذهن کوچکت ابداع نکن...
و با دهان بزرگت به اشتراک نگذار!!
من رمز پیروزی را نمیدانم!!
ولی رمز شکست این است که
سعی کنی همه را راضی کنی