بوشیدو آيين‌نامه‌ی سلحشوران ژاپن

هاگاکوره کتاب بوشیدو آيين‌نامه‌ی سلحشوران ژاپن است که رسم و راه سامورايی‌ها را مشخص ساخته‌است.که در اینجا به چند مورد آن اشاره می کنم:


۱) طریقت سامورایی مرگ است.

آن‌جا که میان مردن و زنده‌ماندن دودل باشی، بی درنگ مرگ را برگزین!

2)همت در کارهای بزرگ بگذار.

در مثل آمده است:"ماهی در آب پاک و زلال زنده نمی ماند"

ادامه نوشته

پند 4


شما باید یاد بگیرید چگونه از فضا استفاده کنید ( فضای میان شما و دشمنتان) فاصله بسیار مهم می باشد.
-ماساکی هاتسومی

پند 3

شما تنها زمانی تکنیک را درک خواهی کرد که بر روی شما اجرا شده باشد
همانطور که باید غذا را بخورید تا مزه آن را متوجه شوید
باید شخصا تجربه کنید تا تکنیک را متوجه شوید
-ماساکی هاتسومی

پند 2

راه در آسمان نیست
راه در قلب شماست
-بودا

The way is not in the sky.
The way is in the heart.
-Buddha

پند

سلاح خود را با بدن خود استفاده کنید، با قلب خود. با حس یک ببر یا یک اژدها

Soke: Use this weapon with the body. Use this with the heart. Use this with the feeling of a tiger or a dragon

تنفس در آیین ذن

وقتی که نفس می کشید بایستی ریه ها را کاملا از هوا پر کنید اکثر مردم فقط از قسمت فوقانی ریه هایشان استفاده می کنند آنها بخشهای تحتانی ریه ها را پر نمی کنند. اگر شما به طرز صحیح تنفس کنید از بخشهای تحتانی ریه هایتان نیز استفاده خواهید کرد و حتی هنگام خواب هم به همان روش تنفس خواهید کرد.
تصور کنید هوایی که تنفس می کنید مه آلود است تجسم کنید که این هوا از راه بینی و گلو داخل قسمتهای تحتانی شکم می شود حال اجازه دهید که در آنجا و در داخل تمامی بدنتان و اندام هایتان منتشر گرد
د.

ادامه نوشته

راههای موفقیت در ذن

در جهت توسعه بخشیدن به تمرکز حواستان (تصور کنید) زیر یک آبشار به سردی آب یخ بنشینید و غرق در معماهای ذن (سوالاتی که از طریق منطقی قابل حل نیستند) بشوید تا قوه ، انبساط فکری و عقلانی ایجاد کند و به روشن بینی دست یابید.
بعضی ها قادر اند لبه دستشان را مانند هیزم شکنی که با تبر تنه درخت را به دو نیم می کند یک دو جین سفال را که در فرش کردن بام منازل به کار می روند به راحتی خرد کنند.

ادامه نوشته

شيطان

دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب می‌فروخت.

ادامه نوشته

هدف



شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع و گریه و زاری بود.
در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را، بالای سرش دید، که با تعجب و حیرت؛ او را، نظاره می کند !
استاد پرسید : برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟
شاگرد گفت : برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و برخورداری از لطف خداوند!
استاد گفت : سوالی می پرسم ، پاسخ ده؟
شاگرد گفت : با کمال میل؛ استاد.
استاد گفت : اگر مرغی را، پروش دهی ، هدف تو از پرورشِ آن چیست؟
شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد؛ برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم .
استاد گفت: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟
شاگردگفت: خوب راستش نه...!نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصور کنم!
استاد گفت: حال اگر این مرغ ، برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را، خواهی کشت، تا از آن بهره مند گردی؟!
شاگرد گفت : نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برایم مهمتر و با ارزش تر ، خواهند بود!
استاد گفت :پس تو نیز؛ برای خداوند، چنین باش!
همیشه تلاش کن، تا با ارزش تر از جسم ، گوشت ، پوست و استخوانت؛ گردی.
تلاش کن تا آنقدر برای انسانها، هستی و کائنات خداوند، مفید و با ارزش شوی
تا مقام و لیاقتِ توجه، لطف و رحمتِ او را، بدست آوری .
خداوند از تو گریه و زاری نمی خواهد!
او، از تو حرکت، رشد، تعالی، و با ارزش شدن را می خواهد و می پذیرد،
نه ابرازِ ناراحتی و گریه و زاری را.....!

سه چیز را با احتیاط بردار:

قدم،قلم، قسم!

سه چیز را پاک نگه دار:

جسم،لباس،خیال

از سه چیزکار بگیر:

عقل،همت، صبر!
از سه چیز خود را دورنگهدار:

افسوس، فریاد، نفرین!

سه چیز را آلوده نکن:

قلب، زبان، چشم!

اما سه چیز را هیچ گاه فراموش نکن:

خدا، مرگ و دوست.

همه مسلمانیم.ولی باایمان چطور؟

جوانی با چاقو وارد مسجد شد! گفت : بین شما کسی هست، مسلمان باشد ؟! همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، پیرمردی ریش سفید از جا برخواست و گفت : آری من مسلمانم. جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا!  پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد ، پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت:  به مسجد بازگرد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاور. جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید : آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟! افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند! پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت : چرا نگاه میکنید! به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود !

دزد دین

روزی کسی در راهی بسته ای یافت که در آن چیزهای گرانبها بود و

آیةالکرسی هم پیوست آن بود . آن کس بسته را به صاحبش رد کرد . او را

گفتند چرا این همه مال از دست دادی ؟ گفت : صاحب مال عقیده داشته

که این آیة الکرسی مال او را از دزد نگاه می دارد و من دزد مال هستم

نه دین ! اگر آن را پس نمی دادم در عقیدۀ صاحبان آن خللی راجع به دین روی

می داد ، آنوقت من دزد دین هم بودم !

آن چیزی را می بینیم که دوست داریم ببینیم ...

مردي صبح از خواب بيدار شد و ديد تبرش ناپديد شده . شك كرد كه همسايه اش آن را دزديده باشد ، براي همين ، تمام روز اور ا زير نظر گرفت. متوجه شد كه همسايه اش در دزدي مهارت دارد ، مثل يك دزد راه مي رود ، مثل دزدي كه مي خواهد چيزي را پنهان كند، پچ پچ مي كند ،

آن قدر از شكش مطمئن شد كه تصميم گرفت به خانه برگردد ، لباسش را عوض كند ، نزد قاضي برود و شكايت كند . اما همين كه وارد خانه شد ، تبرش را پيدا كرد . زنش آن را جابه جا كرده بود. مرد از خانه بيرون رفت و دوباره همسايه اش را زير نظر گرفت و دريافت كه او مثل يك آدم شريف راه مي رود ، حرف مي زند ، و رفتار مي كند .

" پائلو کوئیلو

همیشه این نکته را به یاد داشته باشیم که ما انسانها در هر موقعیتی معمولا آن چیزی را می بینیم که دوست داریم ببینیم

مسابقه اي با 9 برنده

چند سال پیش در جریان بازی های پارالمپیک (المپیک معلولین)

 در شهر سیاتل آمریکا 9 نفر از شرکت کنندگان دو  100متر پشت 

خط آغاز مسابقه قرار گرفتند.همه این 9 نفر افرادی بودند که ما آنها 

را عقب مانده ذهنی و جسمی می خوانیم. آنها با شنیدن صدای

 تپانچه حرکت کردند. بدیهی است که آنها هرگز قادر به دویدن با

 سرعت نبودند و حتی نمی توانستند به سرعت قدم بردارند بلکه

 هر یک به نوبه خود با تلاش فراوان می کوشید تا مسیر مسابقه

 را طی کرده و برنده مدال پارالمپیک شودناگهان در بین راه مچ

 پای یکی از شرکت کنندگان پیچ خورد . این دختر یکی دو تا غلت

 روی زمین خورد و به گریه افتاد. هشت نفر دیگر صدای گریه او

 را شنیدند ، آنها ایستادند، سپس همه به عقب بازگشتند و به طرف

 او رفتند یکی از آنها که مبتلا به سندروم داون(عقب ماندگی شدید

 جسمی و روانی) بود، خم شد و دختر گریان را بوسید و گفت :

 این دردت رو تسکین میده....

سپس هر 9 نفر بازو در بازوی هم انداختند و خود را قدم زنان

 به خط پایان رساندند. در واقع همه آنها اول شدند. تمام جمعیت

 ورزشگاه به پا خواستند و 10 دقیقه برای آنها کف زدند.

 دیشب خدارو دیدم...


گوشه ای آرام میگریست...

 

من هم کنارش رفتم و گریستم...

 

هر دو یک درد داشتیم ...

 

" آدم ها...."

 

عجب از آدمایی، که نشانه‌هایت را می‌بینند و انکارت می‌کند ...

و عجب از تو که انکارشان را میبینی و مهربانی میکنی . . .

اگر چیزی را با گوشهایت نشنیدی

یا آن را با چشم هایت ندیدی....

آن را با ذهن کوچکت ابداع نکن...

و با دهان بزرگت به اشتراک نگذار!!

من رمز پیروزی را نمیدانم!!

ولی رمز شکست این است که 

سعی کنی همه را راضی کنی

آدم بزرگها ديگر وقت شناختن هيچ چيز را ندارند. 


همه چيزها را ساخته و آماده مي خرند.

 ولي چون كسي نيست كه دوست بفروشد

 آدمها مانده اند بی دوست.

شازده کوچولو
"آنتوان دوسنت اگزوپري"

• اصل هفتم

·       اصل هفتم : خود باوری و خود محوری بعد از خدا محوری


  • تمام زیباییهای زندگی به خود انسان بستگی دارد که باید این را به ضمیر ناخود اگاه القاء کرد چرا که در مسیر خدا محوری مسیر فرعی دیگری است که خدا قرار داده که در ان انسان نیز به هر انچه می خواهد برسدو در این مسیر تمام کائنات در خدمت تو هستند فقط تویی که فرمان می دهی و خدا به تو می دهد ( تمام هستی را برای تو افریدم و تو را برای خودم )

• اصل هشتم

·       اصل هشتم : هدف وبرنامه در زندگی


  • هدف رابطه مستقیمی با زندگی و اعتماد به نفس انسان دارد خودت اقدام کن خودت بیندیش هدف به انسان انگیزه و شخصیت می دهد انسان بی هدف افسرده است و در بیابان زندگی دور خود می چرخد هدفهای تو چراغ راه تواند و فضای زندگی تو را روشن می کنند

عشق  را  چاره محال است و ندانم كه چرا   / بيشتر  جا  به  دل  مردم    بيچاره    كند؟

مجمر اصفهاني

• اصل چهارم

·       اصل چهارم : اصل خود یابی

من کیستم این سوالی است که باید ازخودت بپرسی  چرا که هر کلمه ای که می گویی ضمیر ناخود اگاهت به دنبال جواب می گردد پس با هر سوال مثبت و واژه مثبت ضمیر ناخود اگاهت جوابهای مثبت را برایت پیدا می کند

اوقات خوش آن بود كه با دوست به سر شد              

  باقي همه بي حاصلي و بي خبري بود

• اصل اول

·       اصل اول : یاد و اعتماد واتکال به خداوند


  • یکی از مهمترین اصول است وقتی محبوبت را صدا می زنی اعتماد به نفس پیدا می کنی در هر لحظه خدای رحمان را حس کن و با او همانگونه صحبت کن که گویی قائم مقامی با رئیس خود صحبت میکند با اقتدار و با نهایت احساس با او صحبت کن

پیروزی در باخت

زمانی که اولین بار یادگیری هنرهای رزمی را آغاز می کنید صحنه های خیالی مدام در ذهنتان نقش می‌بندد .
.

ادامه نوشته

عشق

در تمام  عمر اگر يك  روز عاشق بوده اي / از حساب زندگاني  روز حشر آسوده اي

---------------------------------------------------------

 

  غير از  گهر   عشق كه  پاينده و باقي است  / باقي  همه چون موج  ز دريا گذرانند

-------------------------------------------------------------

 به‌كدام‌ مذهب است‌اين؟‌به‌كدام‌ملّت‌است‌اين؟ / كه كشند عاشقي را،كه تو عاشقم چرائي؟

--------------------------------------------------

نيايش

وقتی در شهر صورت ها را می بینی  و سکون پیش از اذان را این سکوت معنوی سحرآمیز که با آن مواجهی فرصتی می شود برای بازگشتن به خود و اندیشیدن. تا اینجا را چگونه آمده ام و ازین پس را چگونه خواهم زیست. بعضی وقت ها نیاز داری که مکث کنی نفسی عمیق بکشی و بعد احتمالاً ادامه دهی.

دوک کودو

دوک کودو ) به معنی " راه تنها بودن " یا " راهی به دنبال تنهایی " یا " راه تنها رفتن " ( کاریست که توسط استاد بزرگ میاموتو موساشی یک هفته قبل از مرگش در سال  1110نوشته شده این بیانات زندگی دقیق ، صادقانه و همراه با ریاضت و سختی را نشان می دهد . در زیر می توانید این اصول را بخوانید:

ادامه نوشته

سايه